|
نه , گمان مبر ای مغموم , من زنده ام هنوز !
|
بار ها سکوت
باز فریاد شد
(عاطفه)
بازنمی یابم
باز
گم کردم طنابی را
که از چشمانت به هیچ گره می زدی
(عاطفه)


کتاب نیست
ترانه ای که در اندام شب تب افکنده است

شد
گروه متشکل از خودم.زهرا طباطبائی.رکساناپیروزمند.ثنا ضرابیان.منصوره پناه بخدا.شکوفه الله داد.
و دوستان مهمان عزیز سعیده شاه میرزایی.مرجان طیبی.فریبا.... وفریبا......و آقای بابک
با تشکر فراااااااااااوان از گرامیان عزیزجناب آقای حسین کهفی.علی دهقان.امیر قزوینی
و از همه همه مهمتر اوسا پرویز ذهبی گل گلاب
و تشریف فرمایی آقای بهپور که خیلی از حضورشون لذت بردیم
....................................

فقط مشغول مردنت بودی




یادمان نمی آید
آنچه از برداشتن قامه اکنون باقی خواهد ماند
(عاطفه)
۸۸.۷.۱
(عاطفه)
گذشته را باید خاک کرد
گذشته را بین خروارها اکنون
(عاطفه)
(عاطفه)
(عاطفه)
(عاطفه)
می نویسم
آنقدر که...
طاقتم طاق شود
آنقدر می نویسم
تا فریاد بر آورم
فریاد
بر سر هر چیز٬
که زندگی نامیده اند
بر سر تمام غم ها
شاید بترسد
و همه چیز باز گردد ...!
اما.......
می ترسم
از روزی که فریاد زنم
ولی٬ هیچ مرا نشنود
هیچ مرا نخواهد
درد می کند وجودم
روحم
به درد آمده از شدت فشار
فشار خواسته هایم
که نباید میخواستم
غریبه
کاش درد فقط درد داشت
(عاطفه)
خواستی وشد
خواست و نشد
چه می خواهی از جانش
هیچ از او نمانده
جز یادی تلخ
از تو..
(عاطفه)
به زور می رانم
می رانم هر چه را که می آید با شادی
***
پرت می شوم آنوقت
از پرتگاه زندگی.
زندگی که خود ساختم
و خود خراب کردم
و باز به دنبال هستی
می رانم
به ته زندگی یک قاصدک
(عاطفه)
عمر جهان بر من گذشته است
نزدیکترین خاطره ام خاطره ی قرنهاست.
بارها به خونمان کشیدند
به یاد آر ،
و تنها دست آورد کشتار
نان پاره ی بی قاتق سفره ی بی برکت ما بود.
اعراب فریبم دادند
برج موریانه را بر دستان پر پینه ی خویش بر ایشان در گشودم ،
مرا و همگان را بر نطع سیاه نشاندند و
گردن زدند.
نماز گذاردم و قتل عام شدم
که رافظی ام دانستند
نماز گذاردم و قتل عام شدم
که قرمطی ام دانستند.
آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان یکدیگر را بکشیم
واین
کوتاه ترین طریق وصول به بهشت بود !
به یاد آر
که تنها دست آورد کشتار
جلپاره ی بی قدر عورت ما بود.
خوشبینی برادرت ترکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت من چنگیزیان را آواز داد
تو را و همگان را گردن زدند.
یوغ ورزاو بر گردنمان نهادند
گاو آهن بر ما بستند
بر گردمان نشستند
و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند،
که بازماندگان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.
کوچ غریب را به یاد آر
از غربتی به غربت دیگر ،
تا جست و جوی ایمان
فضیلت ما باشد
به یاد آر :
تاریخ ما بی قراری بود !
نه باوری !
نه وطنی !
(شاملو)
بسم لله اگر حریف مایی
روزت مبارک![]()